نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۰۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صورت اظهار معنی نیست محتاج بیان

ای دلت آیینه عرض جوهرت دارد زبان

ننگ آگاهی‌ست عرض‌کلفت از روشن‌دلان

آتش یاقوت را جز رگ نمی‌باشد دخان

چون سپندم محمل شوق آنقدر وامانده نیست

جاده می‌گردد به‌هر جا زین جرس بالد فغان

موج‌ گوهر نیست در جوی دم شمشیر او

از صفای آب می‌گردد پر ماهی عیان

وحشتی می‌باید اینجا خضر ره در کار نیست

رنگ از خود رفته جز رفتن ندارد همعنان

هر قدر از خود برآیی دستگاه عبرتی

منظر قدر تو دزدیده‌ست چندین نردبان

گوش کس قابل نوای درد نتوان یافتن

عندلیب ماکنون در بوی گل گیرد فغان

با کج آهنگان همان ساز کجی زیبنده است

راستی اینجا نمی‌باشد به جز تیر و سنان

حرص تا چشمی دهد آب از حضور عافیت

در دم شمشیر می‌باشد رگ خواب‌گران

ای هماکام هوس از ما نخواهی یافتن

مغز داران حقیقت فارغند از استخوان

هرکجا پا می نهی ما عاجزان خاک رهیم

خاک را زیر قدم دیدن ندارد امتحان

عمرها شد بیدل از بیچارگی پر می‌زنم

چون نفس در دام یک عالم دل نامهربان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عمیق احساسات و تفکرات شاعر می‌پردازد. شاعر به ارتباط دل و جوهر انسانی اشاره می‌کند و از ننگ آگاهی ناشی از دانستن حقیقت‌های زندگی سخن می‌گوید. او به تضاد بین شور و شوق و همچنین واقعیات تلخ زندگی اشاره دارد. در این شعر ناپایداری و بی‌ثباتی زندگی نمایان است و شاعر از درد و رنج عاطفی خود صحبت می‌کند. با اشاره به "حرص" و "حضور عافیت"، او به ترس از از دست دادن آرامش و امنیت زندگی اشاره دارد. در نهایت، شاعر با حس غم و ناامیدی از زندگی پر از چالش‌ها و درگیری‌های عاطفی، احساس عجز و درماندگی را بیان می‌کند.