نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۹۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بعد مردن از غبارم‌ کیست تا یابد نشان

نقش پای موج هم با موج می‌باشد روان

خامشی مهری‌ست بر طومار عرض مدعا

همچو شمع‌کشته دارم داغ بر روی زبان

خاک‌ گردیدن حصول صد گهر جمعیت است

کاش موج من ز ساحل برنگرداند عنان

کو خموشی تا نفس تمکین دل انشا کند

گوهر است اما اگر پیچد به خویش این ریسمان

نیست غیر از احتیاط آگهی دشواربم

زیرکوه از بار مژگان همچو خواب پاسبان

تن به سختی داده را آفت‌ گوارا می‌شود

نیست دشواری دم شمشیر خوردن از فسان

در فضای شعله خاکستر هم از خود می‌رود

عالمی در جستجوی بی نشان شد بی‌نشان

غفلت ساز امل را چاره نتوان یافتن

ما به فکر آشیانیم و نفسها پرفشان

گرمیی در مجمر هنگامهٔ آفاق نپست

آتش این کاروانها رفت پیش از کاروان

زینهمه نقشی‌ که توفان دارد از آیینه‌ات

گر بجویی غیر حیرت نیست چیزی در میان

چون گهر اشک دبستان پرور حیرانی ام

تا قیامت درس طفل ما نمی‌گردد روان

همچو هستی در عدم هم مشکلست آزادگی

مدعا پرواز اگر باشد قفس‌گیر آشیان

خانهٔ نیرنگ هستی حسرت اسبابست و بس

روزن بام و در از خمیازه می‌بندد گمان

با همه پرواز شوق از ما زمینگیری نرفت

جز به‌حیرت بر نمی‌آید نگاه ناتوان

بسکه بار زندگی بیدل به پیری می‌کشم

موی من از سخت جانی برد رنگ ستخوان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عمق موضوع مرگ و جستجوی معنا می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند غبار، موج و خاک، به بی‌ثباتی و گذرای زندگی اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که بعد از مرگ، هیچ نشانی از او نخواهد ماند و خاموشی، هاله‌ای از راز و سکوتم انداخته است. به نظر می‌رسد تلاش برای بازگشت به زندگی و برقراری ارتباط با دنیای مادی، فقط به حسرت و درد منجر می‌شود. شاعر از باری که بر دوش دارد و سال‌های زندگی و پیری‌اش می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که آزادگی و پرواز در زندگی همواره با محدودیت‌هایی روبروست. در نهایت، او به وضعیت انسان‌ها و تلاش‌هایشان برای رسیدن به آسایش و آرامش اشاره دارد و به این نتیجه می‌رسد که حقیقت وجودی انسان‌ها غالباً در تعارضی عمیق با واقعیت زندگی است.