نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۰۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خداست حاصل خدمت‌ گزین درویشان

مکار غیر جبین در زمین درویشان

هما بر اوج شرف ناز آشیان دارد

بر آستان سعادت کمین درویشان

غبار حادثه را نقش طاق نسیان‌ کن

که نیستی‌ست بنای متین درویشان

حضور و غیبت‌شان قرب بعد ما و تو نیست

ز عالم دگرست آن و این درویشان

به دستگاه تهی‌ کیسگان فقر و نیاز

«‌زکنت کنز» پر است آستین درویشان

شک و یقین تو آیینه دار اضدادست

به حق حواله نما کفر و دین درویشان

چه ممکن است برآید ز انقلاب زمان

ستمکشی که ندارد یقین درویشان

محیط جود به هر قطره صد گهر دارد

زپاس آب رخ شرمگین درویشان

جهان سیاهی دوری‌ست از سراب خیال

به چشم آینهٔ پیش بین درویشان

به روی آینه شمشیر می‌کشی هشدار

مباش زخم‌خور خود زکین درویشان

هزار مدٌ ازل تا ابد همین نفسی است

به کارگاه شهور و سنین درویشان

هواللهی ‌که مسماش آنسوی اسماست

مبرهن است ز نقش نگین درویشان

سپهر خرمن اقبال بی‌نیازیهاست

چو بیدل آنکه بود خوشه‌چین درویشان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مقام و فضیلت درویشان و رابطه آنها با خدا و دنیا می‌پردازد. بیانگر این است که درویشان به عنوان خدمتگزارانی به خداوند، در دنیای مادی با مشکلات و حوادث روبرو هستند، اما با نگاهی عمیق‌تر، به مقام معنوی و شرفی دست یافته‌اند. شاعر به اهمیت بی‌نیازی و فقر واقعی اشاره می‌کند و می‌گوید که حقیقت و یقین درونی، فراتر از شک و تردید است. درویشان از دنیا و مال دنیا فاصله گرفته و در جستجوی حقیقت و نور هستند. او نیز به این نکته اشاره می‌کند که واقعیات زندگی خیلی بیشتر از آن چیزی است که در ظاهر دیده می‌شود و درویشان دریچه‌ای به عالم معنوی دارند. در نهایت، شاعر با بیانی تأمل‌برانگیز، بر اهمیت زندگی معنوی در مقایسه با زندگی مادی تأکید می‌کند.