غزل شمارهٔ ۲۴۱۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
غرور خودنمایی تا کنیم از یکدگر پنهان
چو شمع کشته در نقش قدم کردیم سر پنهان
چو یاقوت از فسون اعتبار ما چه میپرسی
ز پاس آبرو داریم آتش در جگر پنهان
بنازم سبزهٔ خطی که از سیر سواد او
نگه در سرمه میگردد چو مژگان تاکمر پنهان
چه فیض است این که در اندیشهٔ شیرینی نامش
چو مغزپسته میگردد زبانها در شکر پنهان
خیالش آنقدر پیچیده است اجزای امکان را
که دارد سنگ هم در دل چراغان شرر پنهان
همه آگاهی است اینجا تو ترک وهم و غفلت کن
چو شب از پیش برخیزد نمیماند سحر پنهان
مجو نفع از نکوکاری که با بدگوهر آمیزد
گوارا نیست آن آبیکه شد در نیشتر پنهان
گر از خواب گران چون شمع برخیزی شود روشن
که در بند گریبانت چه مقدار است سر پنهان
به وصل آیینهٔ نازم به هجران پردهٔ رازم
به حسنی عشق میبازم اگر پیدا و گر پنهان
توان خواند از عرقهای خجالت سرنوشت من
درین یک صفحه پیشانیست چندین چشم تر پنهان
گشادی هست در معنی به جیب هر گره بیدل
نمیباشد درون بیضه غیر از بال و پر پنهان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعات مختلفی مانند عشق، خودآگاهی، و زیبایی پرداخته است. او از غرور و خودنمایی به عنوان مانع ارتباط واقعی یاد میکند و به جای آن، اهمیت پنهانکاری در احساسات و خواستهها را برجسته میکند. تصاویر زیبا و تجلیات طبیعت، مانند شمع و یاقوت، نشانههایی از عشق و تمایل به درک عمیقتر افراد است. همچنین، شاعر تاکید دارد که نیکی واقعی باید خالص و بدون آلودگی باشد و از خواب غفلت باید بیدار شد تا به حقیقت پی برد. در نهایت، او نشان میدهد که در عمق زندگی و وجود هر انسان، رازها و زیباییهای پنهانی وجود دارد که نیاز به کشف و درک دارد.