نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۱۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای حاجتت دلیل به ادبار زیستن

عزت‌ کجاست تا نتوان خوار زیستن

اندیشه‌ای که در چه خیال اوفتاده‌ای

مجبور مرگ و دعوی مختار زیستن

تاکی زخلق پرده به رو افکنی چو خضر

مردن به از خجالت بسیار زیستن

در بارگاه یأس ادب اختراع ماست

بیخوابی و به سایهٔ دیوار زیستن

غفلت زداست پرتو اندیشهٔ کریم

حیفست یاد عهد و گنهکار زیستن

گل اگر گرد رکاب تو نشد معذور است

چکند پا به حنایی که ندارد رفتن

الفت آه مسقیم در دل ساخت مرا

دارد این خانه هوایی که ندارد رفتن

بیدل آن‌کیست‌که با سیل خرامش امروز

همچو دل نیست بنایی ‌که ندارد رفتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نارضایتی و ناامیدی از زندگی می‌پردازد. شاعر از سختی‌های زندگی و خوار بودن در برابر مردم سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که زندگی با عزت و شرافت، بهتر از زندگی در خجالت و ذلت است. او از بی‌خوابی و سختی‌های عاطفی صحبت کرده و به یادآوری عهدهای فراموش شده و گناهان می‌پردازد. در نهایت، شاعر احساس بی‌پناهی و بی‌حرکتی را در زندگی توصیف می‌کند و به نوعی از جستجوی معنا در زندگی بی‌سود خود سخن می‌گوید.