غزل شمارهٔ ۲۴۱۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ما و نگاه شرمگین از تک و تاز دوختن
آبله سا به پای عجز چشم نیاز دوختن
ضبط نفس زکف مده فرصت چاره نازک است
غنچه قبا به خاک داد در غم باز دوختن
عشق جنون ترانه است، ناله نفس بهانه است
بی لب بسته مشکل است پردهٔ راز دوختن
شهرت خودنماییات رونق شرم میبرد
پردهدری و آنگهت جامهٔ ساز دوختن
در همه حال نیستی است چارهگر شکست دل
قابل زخم شیشه نیست غیر گداز دوختن
گرد تردد حدوث بخیه به روی ما فکند
خرقه درید پردهٔ شرم مجاز دوختن
گر مژه بستهای ز خلق هر دو جهان شکار توست
قوت بال میدهد دیدهٔ باز دوختن
عمر به تاب وتبگذشت محرم عافیت نگشت
رشتهٔ سعی نارسا کرد دراز دوختن
عجز نفس حباب راکرد به خامشیگرو
رشته کجاست تا توان نغمهٔ ساز دوختن
بیدل از ین دو روز عمر ننگ بقایکس مباد
دل پی حرص باختن چشم به آز دوختن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده انسانی میپردازد. شاعر از شرم و انزوای ناشی از عشق سخن میگوید و به چالشهای عاطفی و اجتماعی که در این مسیر وجود دارد، اشاره میکند. او به ناکامیها، دردها و زخمهای روحی اشاره کرده و نشان میدهد که عشق، رغم همه مشکلاتش، همچنان موضوعی جذاب و دردناک است. در نهایت، شاعر به حقیقت زندگی و گذر عمر اشاره میکند و به ناپایداری و بیمعنایی تلاشها در دنیای مادی میپردازد. این اشعار ترکیبی از عواطف، اندوه و بازتابهای فلسفی است که به سرنوشت انسان در عشق و زندگی میپردازد.