غزل شمارهٔ ۲۴۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پر تشنه است حرص فضولیکمین ما
یارب عرق به خاک نریزد جبین ما
آه از حلاوت سخن وخلق بیتمیز
آتش به خانهٔ که زند انگبین ما
عمریست با خیالگر و تاز پهلویم
گردون به رخش موجگهربست زین ما
غیراز شکست چینی دلکاین زمان دمید
مویی نداشت خامهٔ نقاش چین ما
پیغام عجز سرمهنوا باکه میرسد
شاید مگس به پنبه رساند طنین ما
حرفی نشدعیانکهتوان خواند وفهمکرد
بسیخامه بود منشی خط جبین ما
یارب زمین نرم چه سازد به نقش پا
داغگذشتگان نکنی دلنشین ما
بشکستهایم دامن وحشت چوگردباد
دستی بلندکرد زچین آستین ما
چندان نمک نداشت بهخود چشم دوختن
صدآفرین به غفلت غیرآفرین ما
در ملک نیستیچه تصرفکندکسی
عنقاگم است در پی نام نگین ما
گشتیمداغ خلوت محفلولیچوشمع
خود را ندید غفلت آیینهبین ما
برخاستن ز شرمضعیفی چهممکن است
بیدل غبار نمزده دارد زمین ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات عمیق انسانی و اجتماعی میپردازد. شاعر از عطش و حرص مردم به فضولی و جستوجو در زندگی دیگران سخن میگوید و این امر را به عنوان یک معضل توصیف میکند. همچنین، اشاره به دردی میکند که ناشی از عدم تمیز و بیخبری دیگران از شخصیت و احساسات اوست. شاعر از دوران طولانی تحمل تنهایی و غم، و عدم وجود ارتباط واقعی با دیگران گلهمند است. او به غفلت مردم نسبت به دردها و آسیبهای زندگی اشاره میکند و بیان میکند که تلاشهایش در زندگی به نتیجه نرسیده است. در نهایت، شاعر به تنهایی و احساس دارد از خود به سمت غفلت و بیتوجهی دیگران مینگرد و به نظر میرسد به جستجوی هویتی گمشده مشغول است. شعر به نوعی انعکاسدهنده جنگ درونی و سردرگمی فرد در مقابل جامعه و انسانیت است.