غزل شمارهٔ ۲۴۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیربشه سوخت مزرع آه حزین ما
درد دلی نکاشت قضا در زمین ما
شهرت نوایی هوس نام، سرمه خوست
چینی به مورسید زنقش نگین ما
گشتیم خاک و محو نگردید سرنوشت
خط میکشد غبار هنوز از جبین ما
فرصت کفیل. سیر تأمل نمیشود
آتش زدهست صفحهٔ نظم متین ما
جز در غبار شیشهٔ ساعت نیافته
رفتارکاروان شهور و سنین ما
ناموس راز فقر و غنا در حجاب ماند
دامن به چیدنی نشکست آستین ما
جمعیت دل است مدارایکفر هم
چون سبحهکوچه داد به زنار، دین ما
خورشید درکنار و بهشب غوطه خوردهایم
آه از سیاهی نظر دوربین ما
چون شمع پیش ازآنکهشویم آشیان داغ
آتش فتاده بود پسی انگبین ما
تاکی شود جنون نفسی فارغ ازتلاش
آیینه سوخت از نفس واپسین ما
خواهد به شکل قامت خمگشته برگشود
بستهست زندگیکمر ما بهکین ما
بیدل مباش ممتحن وهم زندگی
چینکمند مقصد عمر ازکمین ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حسرت و دردهای ناشی از تقدیر و سرنوشت ناگوار خود پرداخته است. او از سوختن مزرعه دل شکایت میکند و میگوید که قضا و تقدیر نه تنها آرامش را از او گرفته، بلکه غبار ناامیدی و حزن بر زندگیاش نشسته است. شاعر به زیباییهای نام و شهرت اشاره میکند که مانند سرمه و نگین در آرزوها باقی ماندهاند، اما در واقعیت، سرنوشتش در تاریکی و فقر محبوس است. او به ناامیدی و تکرار دردها و مشکلاتی که در زندگیاش وجود دارد، اشاره میکند و میگوید که حتی زمان هم به راحتی نمیگذرد. همچنین احساس میکند که در دنیایی پر از تضاد زندگی میکند؛ از یک سو نور و از سوی دیگر تاریکی را تجربه میکند. شاعر از حسرتهای گذشته و آیندهاش سخن میگوید و به بیثمری تلاشها و آرزوهایش میانجامد. در نهایت، شاعر warns میدهد که نباید به زندگی به عنوان آزمایشی بیپایان نگاه کرد، و باید از کمنای تقدیر آگاه بود و تلاش کرد تا مسیر زندگی را تغییر دهد.