نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۳۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پیرگشتم چند رنج آب وگل برداشتن

پیکرم خم ‌کرد ازین ویرانه دل برداشتن

خفت بی‌اعتباری سخت سنگین بوده است

چون حنا فرسوده‌ام از خون بحل برداشتن

کاش خاکستر شوم تا دل زحسرت وارهد

چند دود از آتش نا مشتعل برداشتن

پشت دستم بر زمین ناامیدی نقش بست

بسکه از بار دعاها شد خجل برداشتن

از سپند ما اگر هویی به دست آید بس است

بیش نتوان نالهٔ طاقت‌ گسل برداشتن

در خراب‌آباد هستی ازکدورت چاره نیست

دوش مزدوریم باید خاک و گل برداشتن

چون حیا هرگز نشد پیشانی‌ام پاک از عرق

نیست آسان بار طبع منفعل برداشتن

با ضعیفی ساز ایمن زی ‌که آفتهای دهر

هست در خورد مزاج مستقل برداشتن

عبرت‌آباد است بیدل سیرگاه این چمن

بایدت مژگان به حیرت مشتمل برداشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر رنج و مشقت‌های زندگی است. شاعر از بار سنگینی که بر دوش دارد و ناامیدی‌هایی که حس می‌کند صحبت می‌کند. او به دشواری‌هایی که در مسیر خود با آن‌ها مواجه شده اشاره کرده و آرزو می‌کند که از همه این دردها رها شود. تصاویر شعری، نظیر خاکستر شدن و فرسودگی، نشان‌دهنده احساس ناامیدی و خستگی عاطفی اوست. شاعر همچنین به چالشی که برای حفظ امید و تلاش در برابر سختی‌های زندگی دارد، اشاره می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که باید با وجود تمام مشکلات، به جلو حرکت کند.