نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۳۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

چو موج‌گوهر ازین بحر بی‌تعب نگذشتن

ز طبع ما نگذشت از سر ادب نگذشتن

اسیر سلسلهٔ اختراع و هم چه دارد

به ملک بی‌سببی از غم سبب نگذشتن

جنون معاشی حرص‌، آنگه انفعال تردد؟

قدم شمار عرق مردن و ز تب نگذشتن

به هیچ مرحله همت پی بهانه نگیرد

دلیل آبله پایی‌ست از طلب نگذشتن

مزارنام زنقش نگین چه شمع فروزد

تو آدمی شرفت هست از ادب نگذشتن

چوشمع تیغ سر ما به خار سینه پرآتش

ازبن ستمکده می آیدم عجب نگذشتن

به هیچ حال مده دامن گذشتگی از کف

الم شمر همه‌ گر باشد از طرب نگذشتن

نبرد موی سفیدم سیاهکاری غفلت

سحر دمیده و می‌بایدم ز شب نگذشتن

حریف نفس‌ که می‌گشت جز تعلق دنیا

غریب مصلحتی بود ازین جلب نگذشتن

ترددی ز پل دوزخم‌گذشت به خاطر

یقین به تجربه‌ گفت از سر غضب نگذشتن

چو سنگ شیشه به دامن شکست دل به‌کمینم

نشسته در رهم ازکوچهٔ حلب نگذشتن

صد آبرو به‌گره بستن است بیدل ما را

به رنگ موج‌ گهر از فشار لب نگذشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی و تجربیات زندگی می‌پردازد. شاعر از گذر زمان و چالش‌هایی که در زندگی با آن‌ها مواجه است صحبت می‌کند. او به محدودیت‌های اجتماعی و اخلاقی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چگونه ادب و احترام نباید فراموش شوند. همچنین، به مشکلات روانی و فشارهای زندگی اشاره دارد و نشان می‌دهد که انسان باید از این مشکلات عبور کند و به دنبال رشد شخصی و معنوی باشد. در نهایت، شاعر از تقابل بین درد و زیبایی، و تلاش برای نادیده گرفتن موانع صحبت می‌کند.