غزل شمارهٔ ۲۴۳۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن
شدی آخر درین ویرانه نقش پای بگذشتن
نفهمیدی کزین محفل اقامت دور میباشد
گذشتی همچو عمر شمع در سودای بگذشتن
اگر آنسوی افلاکی همان وا ماندهٔ خاکی
گذشتن سخت دشوارست ازین صحرای بگذشتن
سواد سحر این وادی تعلق جادهای دارد
زهستی تا عدم یک طول وصد پهنای بگذشتن
جهان وحشت است اینجا توقف کو، اقامت کو
تحیر یک دو دم پل بسته بر دریای بگذشتن
چو موج گوهر آسودن عنان کس نمیگیرد
جهانی میرود از خود قدم فرسای بگذشتن
دو روزی اتفاق پا و دامن مفت جمعیت
از این در شرم لنگی داردم ایمای بگذشتن
چه دارد مال و جاه اینجا که همت بگذرد زانها
به صد اقبال مینازم ز استغنای بگذشتن
در این بحر از خجالت عمرها شد آب میگردد
حساب آرایی موج از تأملهای بگذشتن
بقدر هر نفس از خود تهی باید شدن بیدل
کسی نگذشت بی این کشتی از دریای بگذشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم گذر عمر و ناپایداری دنیا میپردازد. شاعر به انسانها هشدار میدهد که زندگی مانند شمعی در حال سوختن است و هر روز که میگذرد، نزدیکتر به عدم و نیستی میشویم. او به چالشهای این گذر اشاره میکند و تأکید میکند که توقف در این دنیا غیرممکن است. با استفاده از تصاویری مانند دریای گذشتن و موجهای زندگی، نشان میدهد که همواره در حال حرکت هستیم و هیچ چیز دائمی نیست. در نهایت، شاعر بر اهمیت طعمی از زندگی و استغنا از مال و جاه تأکید کرده و به سختیهای موجود در این مسیر پرداخته است.