غزل شمارهٔ ۲۴۴۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
اشکم ز بیقراری زد بر دَرِ چکیدن
افتادن است آخر اطفال را دویدن
از تیغِ مرگْ عاشق رنگ بقا نبازد
عمر دوباره گیرد چون ناخن از بریدن
فقر است و نقد تمکین، جاه است و موج خفّت
از بحرْ بیقراری، از ساحلْ آرمیدن
ارباب رنگ دایم محوِ لباس خویشاند
از داغ نیست ممکن طاووس را پریدن
بیدل به جوی شمشیر خون جگر خورد آب
زندان بیقراران نبود جز آرمیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیقراری و دردهای عاشقانه اشاره میکند. او میگوید که اشکهای او از بیقراری جاری میشود و به نوعی حوادثی که برای کودکان پیش میآید شبیه است. همچنین به این نکته اشاره دارد که عشق حتی در برابر مرگ نیز نمیتواند رنگ بگیرد و زندگی دوبارهای مانند ناخن پس از بریدن به دست خواهد آورد. فقر و جاهطلبی، جزو مشکلاتی هستند که انسانها با آن دست و پنجه نرم میکنند. در نهایت، شاعر به وضعیت انسانهای بیقرار و رنجکشیده اشاره میکند که از شدت درد و ناراحتی تنها به سکون و آرامش ظاهری میرسند، اما در باطن بیقرار هستند.