غزل شمارهٔ ۲۴۴۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن
پریشانیست مشت خاک را سر بر هوا کردن
اگر یک سجده احرام نماز نیستی بندی
قضای هر دو عالم میتوان یکجا ادا کردن
مشو مغرور بنیادی که پروازست تعمیرش
ز غفلت چند خواهی تکیه بر بال هما کردن
بساط چیدهٔ صبح از نفس هم میخورد بر هم
ندارد آنقدر اجزای ما را توتیا کردن
رهایی نیست روشنطینتان را از سیهبختی
که نور و سایه را نتوان به تیغ از هم جدا کردن
می مینای آگاهی فنا کیفیت است اینجا
به بنیاد خود آتش زد شرار از چشم وا کردن
مقام عافیت جز آستان دل نمیباشد
چو حیرت بایدم در خانهٔ آیینه جا کردن
تمنا شد دلیل من به طوف کعبهٔ فیضی
که از هر نقش پایم میتوان دست دعاکردن
به عریانی گریبانچاکی از سازم نمیخندد
مدوز ای وهم بر پیراهن مجنون قبا کردن
گداز یأس در بارم مکن تکلیف اظهارم
شنیدم سرمه است و سرمه نتواند صدا کردن
اگر روشن شود بیدل خط پرگار تحقیقت
توانی بیتأمل ابتدا را انتها کردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی دشواریهای زندگی و جستجوی معنای واقعی وجود میپردازد. شاعر به بیان این نکته میپردازد که با بیداری و آگاهی از واقعیات، انسان میتواند از مشکلات و پریشانیها نجات یابد. او به مفاهیمی همچون غرور، ناامیدی و عافیت اشاره میکند و تأکید میکند که برای رسیدن به حقیقت و آرامش، باید به دل و درون خود رجوع کرد. همچنین، او به این نکته اشاره دارد که تفاوتهای روشن و تاریک وجود انسان قابل جداسازی نیست و روشنایی آگاهی باید در جان او برافروخته شود تا بتواند به مقام حقیقی خود برسد. در نهایت، شاعر به امید و دعا به عنوان ابزارهایی برای نیل به هدفها اشاره میکند.