نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۴۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به خود پیچیده‌ام نالیدنم نتوان‌ گمان بردن

به رنگ رشته فربه گشته‌ام لیک از گره خوردن

حضور زندگی، آنگاه استغنا، چه حرفست این

نفس را بر در دل تا به کی ابرام نشمردن

دلی پرواز ده‌ کز ننگ کم ظرفی برون آیی

زصافی می‌تواند قطره را دریا فرو بردن

سیه بختی به سعی هیچکس زایل نمی‌گردد

مگر آتش برآرد ترک‌  هندو را پس از مردن

غم جمعیت دل مضطرب دارد جهانی را

ز گوهر تا کجا دریا شکافد جیب افسردن

مزاج عشق در سعی فنا مجبور می‌باشد

ز منع سوختن نتوان دل پروانه آزردن

به‌حکم عجز ننگ طینت ما بود گیرایی

به خاک ما نمی‌خواهد مروت دام‌ گستردن

به هر واماندگی زین بیشتر طاقت چه می‌باشد

که باید همچو شمعم تا عدم خود را بسر بردن

طربهای هوس شاید به وحشت کم شود بیدل

به چین می‌بایدم چون ابر چندی دامن افشردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری از شاعر فارسی‌زبان است که در آن به احساسات عمیق و موضوعاتی چون عشق، غم، زندگی و وضعیت انسانی پرداخته شده است. شاعر از پیچیدگی‌های درون خود سخن می‌گوید و به تنگناهای عاطفی و روانی اشاره می‌کند. او بر این باور است که زندگی و عشق تحت تأثیر محدودیت‌ها و ناکامی‌ها قرار دارند و در عین حال از درد و غم وجودی انسان می‌نالد. به نوعی، شاعر به جستجو برای آزادی و رهایی از ناامیدی و ناپایداری‌های دنیا پرداخته و به قدرت و زیبایی عشق در میان رنج‌ها اشاره می‌کند. به طور کلی، این شعر نشان‌دهنده غم و اندوه انسانی است که در تلاش برای درک و گذر از موانع وجودی خود می‌باشد.