نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۴۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن

زین دو دم زندگیی تا به قیامت مردن

داغ یأسم‌که به‌کیفیت شمع است اینجا

آگهی سوختن و بستن چشم افسردن

فرصت هستی از ایمای تعین خجل است

صرفهٔ نقد شرر نیست ‌مگر نشمردن

پارسایی چقدر شرم فضولی دارد

بال سعی مگس و ناله به عنقا بردن

مشت خاکیم‌کمینگاه هوایی‌که مپرس

چه خیالست به پرواز عنان نسپردن

دل تنک حوصله و دشت تعلق همه خار

یا رب این آبله را چند توان آزردن

چه توان کرد به هر بی‌جگری‌ها بیدل

ناگزیریم ز دندان به جگر افشردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و ناامیدی شاعر است. او به ناکامی‌های زندگی و رنج ناشی از آن اشاره می‌کند. احساس یأس و سوختن مانند شمع در حال احتضار است. شاعر به این امر می‌اندیشد که زندگی پر از تعین و محدودیت است و نمی‌توان به راحتی از آن عبور کرد. او به تلاش و زحمت انسان‌ها در زندگی اشاره می‌کند و به نوعی سرنوشت‌انگاری را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او تنهایی و عذاب حاصل از وابستگی‌ها و غم‌ها را توصیف می‌کند و به تلخی می‌گوید که باید با این دردها زندگی کرد.