نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۴۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوشا ذوق فنا و وحشت ساز شرر کردن

ز سر تا پای خود محو یک انداز نظرکردن

غرور ناز و آنگه خاک ‌گردیدن چه ننگست این

حیا کن از دم تیغی‌ که می‌باید سپر کردن

حوادث‌کم‌کند آشفته اوضاع ملایم را

پریشانی نبیند آب از زبر و زبر کردن

چمن ساز بهار عشقم از شوقم مشو غافل

به مژگان بایدم‌ گلچینی داغ جگر کردن

به رنگی بی‌غبار افتاده در راه تو حیرانم

که بر آیینه چون آه سحر نتوان اثر کردن

غبار مقدمت حشر دو عالم آرزو دارد

قیامت می‌کند دل را نمی‌باید خبرکردن

به هر وحشت جنونم‌ گر بساط الفت آراید

صدا از خانهٔ زنجیر نتواند سفر کردن

عرق غواص شرمم در غبار تهمت هستی

مرا افکند در آب از سر این پل‌ گذر کردن

به رنگ توأم بادام دلها را در این محفل

وطن باید ز تنگی در فشار یکدگر کردن

نموها نیست غیر از شوخی تن بر هوا تازی

ندارد نخل این بستان به اصل خود نظر کردن

تهی‌ گشتیم از خود تا ببالد نشئهٔ دردی

نیستان‌ کرد ما را آرزوی ناله سر کردن

به دریای شهادت غوطه‌ گر نتوان زدن بیدل

گلویی می‌توان از آب جوی تیغ تر کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن احساساتی عمیق و فلسفی را بیان می‌کند. شاعر از شور و شوق عشق و همچنین از اضطراب و دردهای زندگی سخن می‌گوید. او به تضادهای وجودی اشاره می‌کند: از زیبایی و ذوقی که در فنا و عشق وجود دارد تا ترس و وحشتی که از برملا شدن ضعف‌ها و نارسایی‌ها احساس می‌شود. شاعر از حالاتی مانند غم و پریشانی ناشی از رویدادهای دشوار یاد می‌کند و به ظرافت گل‌ها و زیبایی عشق اشاره می‌کند. ناتوانی انسان در مقابله با تقدیر و حوادث را بررسی می‌کند و به اضطراب ناشی از اتهامات و تنهایی در جامعه اشاره می‌کند. در نهایت، او از آرزوی بازگشت به خود و عمق احساسات سخن می‌گوید و به تأمل در مورد شهادت و فداکاری در رشته زندگی می‌پردازد.