غزل شمارهٔ ۲۴۴۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل روشن چه لازم تیره از عرض هنر کردن
ز جوهر خانهٔ آیینه را زیر و زبر کردن
به غیر از معنی خواری ندارد نقد تحصیلی
کتاب حرص را شیرازه از مد نظر کردن
اگر چون آفتاب آیینهٔ همت جلا گردد
توانی خاک را از یک نگاه گرم زر کردن
ز قید خود برای غنچه یکساعت گلستان شو
نفس را تا به کی شیرازهٔ لخت جگر کردن
درین دریا که از ساحل تیمم میکند موجش
به آب دیده میباید وضویی چون گهر کردن
به رنگ سایه گم کن نقش پا در نقش پیشانی
ره عجزی که ما داریم آسان نیست سر کردن
ز خاکستر تفاوت نیست دود آتش خس را
ندارد آنقدر فرصت شب ما را سحر کردن
شرر در پنبه بستن نیست از انصاف آگاهی
ز مکتوبم ستم نتوان بهبال نامه بر کردن
وبال لذت دنیاست بال رستگاریها
گره در کار نی کم افتد از ترک شکر کردن
ز فیض اغنیا با تشنهکامیها قناعتکن
ندارد چشمهٔ خورشید غیر از چشم تر کردن
فراهم تا شود سر رشتهٔ آغوش تحقیقت
چو تار سبحه از صد جیب باید سر به در کردن
ندامت میکشد عشق از دل افسردهام بیدل
نداردگنج در وبرانه جز خاکی به سرکردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نکات فلسفی و عرفانی اشاره میکند و به بحث درباره هنر، ارزش زندگی و تلاشهای انسانی میپردازد. او بیان میکند که روشنفکری و هنر لازم نیست به خاطر تیرهروزیها به نمایش گذاشته شود. همچنین، او به نوعی نقد اجتماعی میپردازد و میگوید که علم و تحصیل بدون معنا worthless است. شاعر به اهمیت جلا دادن همت مانند آفتاب اشاره میکند و از انسان میخواهد که خود را از قید و بندها آزاد کند. او از تمثیلهای مختلفی نظیر دریا و آتش برای بیان پیامهای خود استفاده میکند. در نهایت، او بر این باور است که لذتهای دنیوی با رستگاری پیوندی ندارد و تنها با قناعت و درک عمیق از معنای زندگی میتوان به آرامش دست یافت. شخصیت اصلی شعر با احساساتی چون حسرت و ندامت از عشق مواجه است و نتیجهگیری نهایی او این است که در جستجوی حقیقت و نهج زندگی باید به عمق وجود خود توجه کند.