غزل شمارهٔ ۲۴۶۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
نسزد زجوهرفطرتت به جنون شبهه وشک زدن
چو نفس جریدهٔ ماو من به هوس نوشتن و حک زدن
به بساط جرعهکشان تو، غم نقل و بادهکه میکشد
که توان ز حرف تبسمت بههزار پسته نمک زدن
چه ظهورگرد سپاه تو چه خفا تغافل جاه تو
بهگشاد و بست نگاه تو در راز ملک و ملک زدن
به جهان رنگ فنا اثر غم امتحان دگر مبر
بر محرمان ستم است اگر زرگل رسد به محک زدن
تو شه قلمرو عزتی چه جنون ز طبع تو جوش زد
که درند جیب تعیّنت غم پینه بر کپنک زدن
ز مزاج پیچش خلق دون خجل است طعنهگر فنون
نشوی جراحت مرده را هوس آزمایکلک زدن
اثر دماغ رعونتت شده رنگ پستی دولتت
بهکجاست گوشهٔ زانویی که توان علم به فلک زدن
بگذر ز حاصل مدعا که به حکم فرصت بیبقا
چمن است بر سر زخم ما گل انتظار گزک زدن
پی وهم هرزه عنان مدو به سراب غرق گمان مشو
ز شنای بحر گمان مرو به خیال باطل حک زدن
حذرای حسود جنون حسب که به حکم آگهی ادب
مثلیکه بیدل مازند به تو نیست کم ز کتک زدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و افکار عمیق انسانی میپردازد. شاعر به بیان جنون و شک میپردازد که ممکن است ناشی از تمایلات و آرزوهای نفسانی باشد. او در زندگی و در بین انسانها، غم و شادی را با باده و نقل (شعری دلنشین) مقایسه میکند. شاعر سوالاتی در مورد اهمیت نگاه و توجه به راز و رمزهای زندگی میپرسد و اشاره به ناپایداری دنیا و تأثیرات منفی امتحانهای سخت دارد. او بر این باور است که نباید به دنیا و ظواهر آن دل بسته شویم، زیرا آنها فانی هستند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که از دامهای توهم و گمان بپرهیزیم و به حقیقت بپردازیم و همچنین به خودآگاهی و ادب در برابر دیگران تأکید میکند. کلیدواژهها شامل تفکر، جنون، شادابی و پندهای عمیق اخلاقی است.