غزل شمارهٔ ۲۴۶۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلقیست غافل اینجا از کشتن و درودن
چون خوشه های گندم صد چشم و یک غنودن
گل کردن حقیقت چندین مجاز جوشاند
بر خویش پرده ها بست این نغمه از سرودن
گر نوبهار هستی این رنگ جلوه دارد
نتوان زد از خجالت گل بر سر نمودن
آن به که همچو طاووس از بیضه بر نیایی
چشم هزار دامست در راه پر گشودن
رفع صداع هستی در سجده صندلی داشت
بر عافیت تنیدیم آخر زجبهه سودن
گوش از فسانهٔ ما پیش از تمیز بربند
حرف زبان شمعیم داغ دل شنودن
ای حرص جبههواری عرض حیا نگهدار
تاکی به رنگ سوهان سرتا قدم ربودن
سیلاب خانه اینجا تشویش رفت و در بست
غارتگری ندارد آیینه جز زدودن
تحقیق موج بیآب صورت نمیپذیرد
از خویش نیز خالیست آغوش بیتو بودن
بر رشتهٔ تعلق چندین مپیچ بیدل
جز درد سر ندارد از موی سر فزودن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به بیخبری انسانها از واقعیتهای زندگی اشاره میکند و آنها را به غفلت از کشتن و زنده کردن تشبیه میکند. او به زیباییهای زندگی مینگرد و میگوید که انسان نباید به ظاهر فریبنده دنیا دل ببندد. همچنین، بیان میکند که در عین حال که باید از زیباییها لذت برد، نباید از حقیقت غافل شد. شاعر تأکید میکند که سر به زیر بودن و حفظ حیا بهتر از نمایش و فریب است. او میگوید که در طول زندگی، انسانها باید از تعلقات اضافی بپرهیزند و خود را از دردها و رنجها آزاد کنند زیرا در غیر این صورت هیچ بهرهای از زندگی نخواهند برد. در نهایت، بینش عمیق خود را درباره زندگی و عشق بیان میکند و میگوید که در این فرآیند، خودآگاهی و لحظههای صادقانه اهمیت زیادی دارند.