غزل شمارهٔ ۲۴۶۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دل را به باد دادیم آه از نظر گشودن
این خانه بال و پر داشت در رهنِ در گشودن
آیینهٔ فضولی زنگارش از صفا به
تا چند چشم حقبین بر خیر و شر گشودن
زین خلق بیمروت انصاف جستن ما
طومار شکوه در مرگ بر نیشتر گشودن
صبح دعاست فرصت ای غافل از اجابت
دارد گشود مژگان دست اثر گشودن
نشکسته گرد هستی پوچ است لاف عرفان
در بیضه چند چون سنگ بال شرر گشودن
در گلشنی که شوقش بر صفحهام زد آتش
فردوس در قفس داشت طاووس پر گشودن
بر دستگاه هستی چندان هوس مچینید
بیش از تبسمی نیست خوان سحر گشودن
مغرور جاه و عبرت افسانهٔ خیال است
در خواب هم ندارد چشم گهر گشودن
چینی به مرگ فغفور کاری دگر ندارد
از درد حقگزاری جز موی سر گشودن
دلبستهٔ وفایی جهدی که وانگردد
ظلم است این گره را بی دستِ تر گشودن
وارستن از تعلق با ما نساخت بیدل
نی را به ناله آورد درد کمر گشودن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین عمیق عشق، وجود، و کاوش در حقیقت میپردازد. شاعر در آن به بیان احساسات و تجارب خود در ارتباط با زندگی و مرگ میپردازد. او با استفاده از تصاویر زیبا و استعارهها، ناتوانی در یافتن انصاف در بین انسانها را تشریح میکند و از بیوفایی و تعلقات دنیوی سخن میگوید. در نهایت، موضوعات مثل دعا، عشق، و حقیقت وجود را بررسی میکند و به پیچیدگیهای زندگی انسانی و ضرورت تلاش برای رهایی از محدودیتها اشاره میکند. شعر به نوعی نقد به سادهانگاری و افسانههای خیال نیز میزند و بر اهمیت بصیرت و درک عمیق از واقعیتها تأکید میکند.