غزل شمارهٔ ۲۴۸۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا ایگرد راهت خرمن حسن
به چشم ما بیفشان دامن حسن
سحرپردازی خط عرض شامی است
حذر کن از ورق گرداندن حسن
به چشمم از خطت عالم سیاه است
قیامت داشت گرد رفتن حسن
چو خط پروانهٔ حیرت مآلیم
پر ما ریخت در پیراهن حسن
ز سیر بیخودی غافل مباشید
شکست رنگ داردگلشن حسن
نه ای خفاش با مهرت چه کین است
بجز کوری چه دارد دشمن حسن
تعلقهای ما با عالم رنگ
ندارد جز دلیل روشن حسن
گشاد غنچه آغوش بهار است
مپرس از دست عشق و دامن حسن
نه عشقی بود و نی عاشق نه معشوق
چهها گل کرد از گل کردن حسن
شکست رنگ ما نازی دگر داشت
ندیدی آستین مالیدن حسن
ز دل تا دیده توفانگاه نازست
تحیر از که پرسد مسکن حسن
نگه سوز است برق بی نقابی
که دید از حسن جز نادیدن حسن
غبارم پیش از آن کز جا برد باد
عبیری بود در پیراهن حسن
رگگل مرکز رنگ است بیدل
نظرکن خون من درگردن حسن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت "حسن" میپردازد. او از جلوههای ظاهری و باطنی عشق و زیبایی سخن میگوید و معشوق را با صفاتی چون سحرآمیز، دلربا و شگفتانگیز توصیف میکند. شاعر تأکید میکند که عشق واقعی فراتر از مقولات دنیوی است و تنها در جستجوی "حسن" میتوان به درک عمیقتری از عشق و زیبایی رسید. استفاده از تصاویری چون غنچه و بهار، نشاندهندهٔ طراوت و زنده بودن عشق است، در حالی که بیان احساسات عمیق و شگفتیها، نشاندهندهٔ قدرت و تاثیر "حسن" بر دل شاعر است. در نهایت، شاعر عاشقانه به زیبایی و مرگ و زندگی مرتبط با آنها مینگرد.