غزل شمارهٔ ۲۴۹۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غم تلاش مخور عجز را مقدمکن
به خواب آبله پا میزنی جنون کم کن
ز وضع دهر جز آشفتگی چه خواهی دید
به یک خم مژه این نسخه را فراهمکن
جراحت دل اگر حسرت بهی دارد
به اشک خاک درش نرم ساز و مرهم کن
سراسر ورق اعتبار پشت و رخی است
اگر مطالعه کردی، تغافلی هم کن
رهت اگر فکند حرص در زمین طمع
ز آبرو بگذر خاکش از عرق نم کن
به امتحان هوس خقت وقار مخواه
گهر دمی که بسنجند سنگ آن کم کن
طریق تربیت از وضع روزگار آموز
به پشت خر، جل زرین گذار و آدمکن
ز حرص تشنه لبی چینی و سفال مباش
کفگشوده بهم آر و ساغر جمکن
درین بساط اگر حسرت علمداریست
چوگردباد به سر خاک ریز و پرچمکن
نشاید اینقدرت گردن غرور بلند
به زور بازوی تسلیمش اندکی خم کن
ز طور عافیتت میکنم خبر هشدار
درین ستمکده کاری اگرکنی رم کن
کدام جلوهکه خاکش نمیخورد بیدل
تو همچو چشم سیه پوش و ساز ماتم کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان گوشزدهایی دربارهٔ زندگی و چالشهای آن میپردازد. شاعر به فردی که از مشکلات و ناکامیها رنج میبرد، توصیه میکند که غم و اندوه خود را کنار بگذارد و نسبت به وضعیت جاری زندگی دید مثبتتری داشته باشد. او تأکید میکند که نباید به حسرت و اندوه غرق شد و باید با تدبیر و حکمت به جلو رفت. شاعر همچنین پیشنهاد میکند که به جای حرص و طمع، باید به سادگی و صداقت زندگی کرد و از تجملات دوری گزید. او به اهمیت علم و درک مفاهیم آموزشی اشاره میکند و از فرد میخواهد که از غرور خود کم کند و به عقل و درایت توجه بیشتری داشته باشد. در نهایت، یادآوری میکند که باید از عافیت خود آگاهی داشته و در مواجهه با مشکلات از خود خویشتنداری و آرامش نشان دهد.