غزل شمارهٔ ۲۵۰۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون صبح نخندد ز قبایم غم دامن
جستهست گریبان من از عالم دامن
تا وحشت عنقاییام آهنگ جنون کرد
گرد دو جهان سوخت نفس در خم دامن
از تنگی دل وسعت امکان بهگره رفت
شد کلفت اینگرد دلیل رم دامن
گر ترک حسد چهرهٔ توفیق فروزد
چون آتش یاقوت نشین بیغم دامن
بال رم فرصت نتوانکرد فراهم
چاکست گریبان گل از ماتم دامن
بر صورت دنیا زدهام پهلوی تسلیم
پای است دراین انجمنم توام دامن
طاقت اثر حوصله گمکرد درین باغ
حیرت گلی آورد کهگفتم کم دامن
فریاد که بر چهرهٔ ما داغ تری ماند
چون شمع نچیدیم به مژگان نم دامن
بیدل به فشار دل تنگم چه توانکرد
صحرا شدم اما نشدم محرم دامن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساساتی عمیق و پیچیده از غم، یأس و درگیریهای درونی شاعر میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری همچون دامن و گریبان، به اختناق عاطفی و روحی خود اشاره میکند. او از غم و تنهایی ناشی از فقدان شادی و آرامش صحبت میکند و به تأثیرات این احساسات بر زندگیاش میپردازد. در عین حال به نوعی تسلیم در برابر چالشهای زندگی اشاره دارد و از کاستیها و ناتوانیهایی که در مواجهه با این چالشها دارد، سخن میگوید. در نهایت، شاعر به سردرگمی و نبود امکان برای یافتن راهی به سوی خوشبختی و آرامش اشاره میکند.