غزل شمارهٔ ۲۵۰۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
آزادی آخر بد باخت با من
رنج کمر شد چینهای دامن
مزدور عجز است تسلیم الفت
دل هر چه برداشت گشتم دو تا من
زیر و بم عمر روشن نگردید
کاین شور عبرت او بود یا من
یارب چه پرداخت سحر تعین
خلقی شهید است زین خونبها من
غافل مباشید از فهم اسرار
معنی خیالان یادیست با من
دل بر که بندم رنگ از چه گیرم
از هر دو عالم چون او جدا من
هر جا رسیدم یک نغمه دیدم
یارب کجاییست این جابجا من
خود سنج وهمی با بیش و کم ساز
مفت ترازوست مثقال یا من
دل زین خرابات دیگر چه جوید
زد شیشه بر سنگ آمد صدا من
هنگامهٔ وهم بگذار مگذر
من تا کجا او، او تا کجا من
بیدل به خود هیچ طرفی نبستم
در معنی او بود این بیوفا من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات و تجربیات خود میپردازد. او از رنج و عذابهای زندگی صحبت میکند و به تضادهای درونیاش اشاره دارد. احساس تسلیم و عجز او در برابر مشکلات زندگی، و همچنین جستجوی معنای وجودیاش، موضوعات اصلی این شعر هستند. شاعر به سراغ یاری و امید میرود و در عین حال از سختیهای دنیا و عدم درک اسرار زندگی گلهمند است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که بیتوجهی به خود و مشکلاتش، او را به یک بنبست رسانده است. در کل، شعر پر از اندوه و تفکر عمیق درباره زندگی و وجود است.