غزل شمارهٔ ۲۵۱۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
عرق دارد عنان احتیاج بینقاب من
ره صد دیر آتشخانه واکردهست آب من
به هر مویم گداز دل رگ ابری دگر دارد
چو مژگان سیلها خفتهست در موج سراب من
ز علم حسرت دیدار بختی در نظر دارم
که گردد خامشی صور قیامت در جواب من
چو آن گوهر که بعد از گم شدن جویند در خاکش
پریشان گشت اجزای جهان در انتخاب من
به خود تا میگشایم چشم از شرم آب میگردم
تنکروییست پر بیگانهٔ وضع حباب من
درین گلشن که شبنمکاری خجلت جنون دارد
گلم اما خیال رنگ میگیرد گلاب من
ز آتشخانهٔ امکان میسر نیست وارستن
به رنگ شعله حیرانم چه میخواهد شتاب من
نمو در مزرعم پای به دامن خفتهای دارد
ترشح ریزهٔ میناست در طبع سحاب من
ندانم در کمین انتظار کیستم یارب
ز بالین میدمد امشب پر پروانه خواب من
به بزم وصل نام هستی عاشق نمیگنجد
ز فکر سایه بگذر آفتاب است آفتاب من
به رنگ جوهر آیینه داغ حیرتم بیدل
نمیدانم چسان آسوده چندین پیچ و تاب من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و درونی خود سخن میگوید. او از عرق وجود خود و نیازهای بیپنهانش صحبت میکند و میگوید که در راه رسیدن به عشق و حقیقت، تلاشش بینتیجه مانده است. شاعر به تصویرسازی از دلشکستگی و آرزوهایش میپردازد و به حسرتهایش در پی دیدار معشوق اشاره میکند. او در مورد گمشدگی عواطف و خواستههایش و همچنین انزوای خود تأمل میکند. در نهایت، فضای شعر به حس عشق و اشتیاق برای وصال و در عین حال ناکامی در دستیابی به آن رنگ میزند. شاعر از پیچیدگی احساساتش و غمهای موجود در دلش مینالد و به نوعی سردرگمی خود اذعان میکند.