غزل شمارهٔ ۲۵۱۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
محیط جلوهٔ او موج خیز است از سراب من
ز شبنم آب در آیینه دارد آفتاب من
به تحقیق چه پردازم که از نیرنگ دانشها
دلیل وحدت خویش است هر جا در نقاب من
قناعت ساغر حیرت غم و شادی نمیداند
چو شبنم گوشهٔ چشمیست مینای شراب من
غبارم را تپیدن دارد از ذوق فنا غافل
همان خاکم اگر آرام گیرد اضطراب من
ندانم با کدامین ذره سنجم هستی خود را
که در وزن کمی بسیار پیش آید حساب من
به راحت تهمتی دارم ز احوالم چه میپرسی
چو مخمل هم به چشم دیگران دریاب خواب من
به هر بی آبرویی چشمهٔ آیینهٔ یأسم
که نقش هر دو عالم شسته میجوشد ز آب من
به غیر از نفی خویش اثبات عشرت مشکل است اینجا
کتانم پنبه گردد تا ببالد ماهتاب من
به تدبیر دگر از خواب غفلت بر نمیخیزم
ز هم پاشیدن اعضا مگر باشد گلاب من
به پیری چون سحر رفت از سرم سودای جمعیت
ورق گرداند آخر ربط اجزا از کتاب من
درین محفل ندارد هیچکس خونگرمی الفت
مگر از بیکسی بر اخگری چسبد کباب من
تهی از خود شدن بیدل به بیمغزی کشید آخر
درین دریا پُر از خود بود چون گوهر حباب من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالت روحی و روانی شاعر میپردازد که از احساسات متضاد و پیچیدهای چون عشق، اندوه، و حیرت رنج میبرد. شاعر از تضاد بین درون و بیرون خود سخن میگوید و احساس تنهایی و عدم ارتباط با دیگران را ابراز میکند. او به جستجوی معنای زندگی و وجود خود میپردازد و در عین حال از نیرنگهای دانش و فهم بشری انتقاد میکند. حسرت و افسوس بر روی دست نیافتن به آرامش و شناخت درعمق هستی از مضامین دیگر این شعر است. به طور کلی، شاعر در تلاش است تا در دریای وجود خود، حقیقت و هویت خود را بیابد و از خودگمکردگی رهایی یابد.