نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۲۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گل نشو و نما چندان شکست یأس چید از من

که رنگ خامهٔ نقاش هم دامن کشید از من

بهار حیرتم از رنگ آثارم چه می‌پرسی

مقابل شد هزار آیینه و چیزی ندید از من

یقینها نقش بندم ‌گر به عرض شبهه پردازم

درین صحرا سیاهی هم نمی‌گردد سپید از من

چو شمع از انفعال سجدهٔ این آستان داغم

جبین چندان که‌ گل ‌کردم عرق‌ کرد و چکید از من

درین محفل به حدی انتظار آگهی بردم

که پیغام وصال او به‌ گوش من رسید از من

چو مژگان‌ کز خمیدن می‌کند ساز نگه باطل

قد پیری به طومار هوس‌ها خط کشید از من

به یاد گفت‌وگو ناقدردان مدعا رفتم

بهاری داشتم اما تأمل ‌گل نچید از من

به یاد جلوه‌ات مرهون حسرت دارم آغوشی

که هر جا حیرتی‌ گل ‌کرد مژگان آفرید از من

تپیدم‌، ناله کردم‌، داغ گشتم‌، خاک گردیدم

وفا افسانه‌ها دارد که می‌باید شنید از من

به مردن هم چه امکانست مژگانم بهم آید

محبت خواب راحت برد چون خون شهید از من

تمیز وحشت فرصت ندارم لیک می‌دانم

که هر مژگان زدن چیزی دراین صحرا رمید از من

شکست دل نشد بیدل ‌کفیل نالهٔ دردی

نفس در موی چینی نقبها زد تا دمید از من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و درد در فقدان معشوق می‌پردازد. شاعر از شکست یأس و ناامیدی سخن می‌گوید که به خاطر عشقش به وجود آمده و به این زندگی رنگ و جلا بخشیده است. او در برابر زیبایی‌های بهار و آینه‌های فراوان، همچنان حسرت عشق خود را در دل دارد. احساس انفعال و ناراحتی شاعر به مانند شمعی است که در آستانه عشق خود می‌سوزد و از او عرق می‌ریزد. همچنین، شاعر از انتظار و امید به وصال معشوق صحبت می‌کند و در نهایت به درد و رنجی که از عشق متحمل شده اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در مرگ هم زیبایی و حسرت عشق او را ترک نمی‌کند. در کل، شعر بیانگر عمق اندوه و عشق بی‌پایان شاعر است.