نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۳۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز خودداری نفس می‌زد تب و تاب چراغ من

در آتش تاختم چندان‌که شد هموار داغ من

سواد عالم اسباب ‌کو صد دشت پردازد

تغافل ‌کم فضایی نیست در کنج فراغ من

گل جمعیت رنگم پریشان ‌کرد ناکامی

مگر گرد سرت ‌گردم ‌که بندد دسته باغ من

خیالت در دل هر ذره گم کرده‌ست اجزایم

غبار خود شکافد هرکه می‌خواهد سراغ من

اگر صد سال چون یاقوت خورشیدم به سرتابد

نگه در سایهٔ مژگان نخواباند چراغ من

به‌پاس نشئهٔ عجز از تعلق برنمی‌آیم

مباد از چیدن دامن بلند افتد دماغ من

به هر بوس و پیامم سرفرود آید چه حرف است این

تو تا نگشوده‌ای لب ‌کج نمی‌گردد ایاغ من

چه نیرنگ است بیدل برق دیرستان الفت را

که من می‌سوزم و بوی تو می‌آید ز داغ من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر اشاره دارد که در مواجهه با جدایی و ناکامی ناشی از عشق، دچار آشفتگی و اضطراب می‌شود. شاعر بیان می‌کند که در درون خود دچار تب و تاب است و آتش عشق به شدت وجودش را می‌سوزاند. او به دلتنگی و حسی از گم‌شدگی در میان جمع اشاره کرده و به احساس تنهایی و تأسف از ناکامی‌هایش در عشق می‌پردازد. همچنین، او با اشاره به خواب‌آلودگی چشمانش، نشان می‌دهد که چگونه نمی‌تواند از زیبایی معشوقش غفلت کند، حتی اگر سال‌ها بگذرد. در نهایت، شاعر به نیرنگ‌های عشق و دلسپردگی اشاره می‌کند و این که رغم تمام دردها، عطر عشق هنوز در وجودش باقی مانده است.