غزل شمارهٔ ۲۵۳۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بههر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من
سیاهی افکند در خانهٔ خورشید داغ من
به بو یی زپن بهارم وا نشد آغوش استغنا
عیار شرمگیرید از تریهای دماغ من
به رنگ نشئهٔ می رفتهام زین انجمن اما
همان خمیازه نقش پاست در یاران سراغ من
حباب اینجا عرق تا چند برروی هوا مالد
پری را از نگونی منفعل دارد ایاغ من
شبستانها درین دشت انجمن ساز جنون دیدم
سیاهی تا کجا افتاده است از روی داغ من
جهانی جستجویم دارد و من نیستم پیدا
نفس سوز ای هوس تا آتش افتد در سراغ من
غبار از خاک میبالم شرار از سنگ میجوشم
به هر صورت خیال او نمیخواهد فراغ من
تماشای بهار انشا خط نارستهای دارم
هنوز از سایه قامت میکشد دیوار باغ من
ازین آب و هوا بیدل به رنگ غنچه مختل شد
مزاج بوی گل پرورده ناموس دماغ من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تأثیر و زیبایی عشق و محبوبش بر زندگیاش اشاره میکند. او توصیف میکند که هر جا زیبایی محبوبش میتابد، سوسوی امید و نور در دلش زنده میشود، حتی در تاریکیهای زندگی. احساساتی مانند شرم، شوق و سردرگمی از عشق در کلماتش دیده میشوند. شاعر با اشاره به عواطف و رفتارهای عاطفی خود، حسرت و longing برای محبوب را به تصویر میکشد و نشان میدهد که حتی در میانسالی، عشق و زیبایی میتواند روح او را زنده کند. او همچنین از تأثیر طبیعت و بهار بر احساساتش سخن میگوید و ارتباط عمیق بین عشق، طبیعت و وجود خود را به خوبی تجسم میکند.