نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز باده‌ای‌ست به بزم شهود، مستی ما

که کرد رفع خمار شراب هستی ما

بگو به شیخ که: از کفر تا به دین فرق است

ز خودپرستی تو تا به می‌پرستی ما

زدیم دست به دامان عشق از همه پیش

مراد ما شده حاصل ز پیش‌دستی ما

به راه دوست چنان مست بادهٔ شوقیم

که بیخودند رفیقان ما ز مستی ما

به پیش سرو قدی خاک راه شد بیدل

بلند همتی ما ببین و پستی ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احوالاتی می‌پردازد که در اثر نوشیدن باده‌ای خاص در بزم عشق و شهود ایجاد می‌شود. شاعر از رفع خمار و حالت مستی ناشی از این باده سخن می‌گوید و بیان می‌کند که بین کفر و دین تفاوت وجود دارد، همچنین هنری از خودپرستی و می‌پرستی را می‌زند. او با دست زدن به دامان عشق، به مقصود خود دست یافته و در این راه آنچنان شاداب و شگفت‌انگیز است که دوستانش نیز از مستی او بی‌خود شده‌اند. در پایان، شاعر به تواضع و بلندی همت خود اشاره می‌کند و تفاوت بین خود و عشق را مورد تأکید قرار می‌دهد.