نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ببینم تاکی‌ام آرَد جنون زین دامگه بیرون

پَری افشانده‌ام در رنگ یعنی می‌تپم در خون

بقدرِ هستی از بی‌اختیاری ساختم اما

به ذوق دانه و آب از قفس نتوان شدن ممنون

جنون عالم از گرد سحر بی‌پرده است اینجا

بقدرِ داغِ اختر پنبه سامان می‌کند گردون

تو و من عالمی را از حقیقت بیخبر دارد

زمانی‌ گر نفس دزدی عبارت نیست جز مضمون

گشاد دل به آغوش تعلق‌ها نمی‌سازد

چو صحرا وسعتم افکنده است از خانمان بیرون

جهانی را شهید بی‌نیازی کرده‌ام اما

طرب خونی ندارد تا کُنم رختِ هوس گلگون

چه امکان است سیل مرگ گرد حرص بنشاند

نرفت آخر به زیر خاک هم‌ گنج از کف قارون

به خود صدعقده بستم تا به آزادی علم ‌گشتم

به چندین سکته چون نی مصرعی را کرده‌ام موزون

به بزم‌ کبریا ما را چه امکان است پیدایی

مثال خاک نتوان دید در آیینهٔ گردون

سواد آگهی ‌گر دیدهٔ هوشت ‌کند روشن

به زیر خیمهٔ لیلی رو از موی سر مجنون

مباش ایمن ز لعل جانگداز گل‌رُخان بیدل

بلای جان بود چون با هم آمیزد می و افیون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به تصویر کشیدن حال و هوای عاشق و دیوانه‌وار سخن می‌گوید. شاعر از احساسات عمیق و درگیری‌های درونی خود می‌گوید و به جنون عشق و آزردگی‌های ناشی از آن اشاره می‌کند. او از بی‌اختیاری و ناتوانی در رهایی از قفس وابستگی صحبت می‌کند و به ارتباطش با زمان و حقیقت نیز می‌پردازد. شاعر تأکید بر این دارد که اگرچه دنیا را بی‌نیاز کرده، اما طرب و خوشحالی واقعی را نمی‌تواند تجربه کند. او به زندگی و مرگ، عشق و سختی‌های آن، و همچنین به جستجوی آزادی در دل روابط انسانی می‌پردازد. در نهایت، شعر به تعارضات و عشق‌های پرمخاطره‌ای اشاره می‌کند که می‌تواند جان انسان را به خطر اندازد.