غزل شمارهٔ ۲۵۴۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوری مقصد دمید از سرکشیدنهای من
نقش پاگمکرد پیش پا ندیدنهای من
چون نفس از هستی خود در غبار خجلتم
کز جهانی برد آسایش تپیدنهای من
الفت هستی چو صبحم نردبان وحشت است
چین دامن نیست جز بر خویش چیدنهای من
شور محشر گوش خلقی وانکرد اما چه سود
اندکی نزدیک میخواهد شنیدنهای من
شمع ماتمخانهٔ یاسم زاحولم مپرس
بیتو در آغوش مژگان سوخت دیدنهای من
خاکساری آبیارم چون نهالگرد باد
گرد میگردد بلند از قدکشیدنهای من
سیر جیب امن امکان بود بیسعی گداز
همچو شمع آمد بهکار از هم چکیدنهای من
پا به دامن دارم و جولان حرص آسوده نیست
خاک افسردن به فرق آرمیدنهای من
ریشهٔ واماندهم، رنگ نمو گم کردهام
با رگ یاقوت میجوشد دوبدنهای من
چون ثمر بیدل به چندین ریشه جولان امید
تا شکست خود رسید آخر رسیدنهای من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساساتی عمیق و درونی شاعر میپردازد. شاعر از دوری و عدم موفقیت در دستیابی به هدفهایش صحبت میکند و از ناامیدی و خجالت ناشی از ناتوانی در برآورده کردن آرزوهایش میگوید. او به وجود تنهایی و احساس غم و اندوهش در فقدان کسی مهم اشاره میکند و به سرنوشت و تلاشهای بینتیجهاش در زندگی معترض است. شعر به نوعی نگاهی به زخمهای درونی و رنجهایی دارد که در طول زندگی بر دوش شاعر سنگینی میکند و در نهایت، او به امید رسیدن به موفقیت و پرورش روح در سایه این رنجها اشاره میکند.