غزل شمارهٔ ۲۵۶۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا بهکی باشی قفس فرسودهٔ شان نگین
ای خوش آن نامی که نقشش نیست بهتان نگین
گر نهایمحکوم حرصافسانهٔ اوهام چند
بگذر از جام جم و حرف سلیمان نگین
غیر مخموری چه دارد ساغر اقبال جاه
یکقلم خمیازه میبالد ز عنوان نگین
هوش اگر آیینه پردازد دلیل عبرت است
خودفروشیهای نام و قید زندان نگین
کاش رسوایی همینجا در خور زحمت دهند
رشته واری میکشد نام ازگریبان نگین
بس که تخمیر مزاج همت ما وحشت است
نام ما چونگرد میخیزد ز دامان نگین
چون هلال از پیکر خم سر به گردون سودهام
خاتم است اینجا دلیل عزت وشان نگین
سنگ را هم شیشه میسازد تهی از خود شدن
سود نامی هست در اجزای نقصان نگین
صحبت ارباب دنیا مفلسان را میگزد
ظاهر است از روی کاغذ نقش دندان نگین
تا کجا وسعت کند پیدا بساط اعتبار
ناقصان گو پهنتر چینند دکان نگین
با همه شهرتفروشیها بضاعت هیچ نیست
خون همان نام است در زخم نمایان نگین
اعتبارات جهان رنگ پرواز است و بس
در پر طاووس کن سیر چراغان نگین
وحشت تقلید هم بیدل کم از تحقیق نیست
نشئهٔ پرواز دارد چین دامان نگین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به نقد و تحلیل مفهوم اعتبار و شهرت میپردازد. او به قفسگونه بودن وضعیت انسانها در پی شهرت و افتخار اشاره میکند و تأکید میکند که این جستجو برای مقام و نام، در واقع آنها را به بندگی و محدودیت میکشاند. شاعر میگوید که طلا و جواهرات، نمادهای زیبایی و اعتبار، در نهایت خالی از ارزش واقعی هستند و تنها یک ظاهر فریبنده دارند. او به سرنوشت دردناک کسانی که به دنبال نام و شهرت هستند پرداخته و این را نتیجه حرص و ولع میداند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که اعتبار در دنیای واقعی بیارزش و زودگذر است و تفاوت بین واقعیت و ظاهر را به چالش میکشد.