نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۷۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

لباس ‌کعبه پوشید از خط مشکین عذار او

نگه را این زمان فرض است طوف لاله‌زار او

بهارم ‌کرد ذوق محرم فتراک او بودن

به خون خویش چندین رنگ می‌نازد شکار او

مرادی نیست غیر از حاصل چشم سفید اینجا

شب حسرت پرستان را سحرکرد انتظار او

به این سامان تمکین دارد آهنگ شکار دل

که پنداری حنا بسته‌ست دست بهله‌دار او

به داغی آشناگشتیم مفت عیش موهومی

در ین‌گلشن ‌گلی چیدیم ما هم از بهار او

ز تکلیف دم تیغش خجالت می‌کشم ورنه

سر سودایی دارم ‌که بی‌مغزی‌ست بار او

حیا می‌خواهد از ما نازک‌اندامی که از شرمش

دو عالم چشم پوشد تا شود یک جامه‌وار او

وطن گر مایهٔ افسردن است آوارگی خوشتر

ز نومیدی گداز سنگ می‌خواهد شرار او

جهانی برد داغ حسرت رنگ قبول اینجا

دلی آورده‌ام من هم به امید نثار او

ز آفات زمان بیدل خدایش در امان دارد

بیاگرد سرش گردیم تا گردد حصار او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل از زیبایی‌های عشق و دوستی سخن می‌گوید و به احساساتی که از دیدن محبوب و زیبایی‌های او به وجود می‌آید، اشاره می‌کند. شاعر با تشبیهات مختلف بیان می‌کند که چگونه عشق او را تحت تأثیر قرار داده و در دلش هیچ آرزویی جز دیدار معشوق نیست. او به حالتی از امید و انتظار می‌رسد که در میان زیبایی‌ها و آلام دوری از معشوق، حسرتی عمیق حس می‌کند و در عین حال از زیبایی‌های عشق لذت می‌برد. شاعر همچنین از دلبستگی و وابستگی به عشق و زیبایی‌های آن سخن می‌گوید و به داغ حسرتی که بر دل دارد، اشاره می‌کند. در نهایت، او به اهمیت محبت و دوستی در زندگی اشاره کرده و خواهان حفاظتی از معشوق خود است.