غزل شمارهٔ ۲۵۷۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پر نارساست سعی تحیر کمند او
ای ناله همتی ز نهال بلند او
برقی به ماه نو زد و گردی به موج گل
از ابروی اشارهٔ نعل سمند او
ناسور را به داغ دوا میکنند و بس
جز سوختن چه چارهکند دردمند او
آنجا که برق جلوهٔ او عرض ناز داشت
آیینه بود مجمرو جوهر سپند او
زنهار! ازحلاوت دنیا، مخور فریب
تا زندگیت تلخ نگردد ز قنداو
تیغیست آسمان که به انداز زخم صبح
دندان نماست جوهرش از زهرخند او
قصر فنا اگر چه ز اوهام برتر است
یک لغز وار بیش ندیدم کمند او
بیخوابی فسانهٔ طوبی که میکشد
ماییم و سایهٔ مژههای بلند او
بیدل مباش ایمن از آفات روزگار
چون مار خفته در بن دندان گزند او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و پیچیده انسانی و دشواریهای زندگی میپردازد. شاعر با زبانی پر از استعاره و beelden، به بیان زیباییها و تلخیهای عشق و زندگی اشاره میکند. او از کشش و جاذبههای ناگسستنی عشق سخن میگوید و به چالشهایی که فرد با آن روبرو میشود، از جمله درد و رنج، تأکید میکند. شاعر از لذتهای ظاهری دنیا هشدار میدهد و به خطرات نهفته در آن اشاره میکند. او همچنین میگوید که زندگی، با وجود زیباییها، میتواند تلخ و دردآور باشد و نیاز به هوشیاری و احتیاط دارد. در نهایت، شاعر به ناامنی و آسیبپذیری انسان در برابر حوادث روزگار اشاره میکند و بر این نکته تأکید میورزد که آدمی باید از این آفات در امان نباشد.