نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۷۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کو عبرت آگهی‌ که به تحقیق راه او

جو شد ز چشم آبلهٔ پا نگاه او

چون شمع قطع ساز نفس مفت بیدلی

کزاشک تیغ آب دهد برق آه او

مأوا کشیده‌ایم به دشتی که تا ابد

برق آب می‌خورد ز زبان گیاه او

حیران دستگاه حبابم‌ که بسته‌اند

نقد محیط در خم ترک کلاه او

دارم به سینه خون شده آهی ‌که همچو صبح‌

در کوچه‌های زخم گشودند راه او

بگذار تا به درد تمناش خون کنند

دل قابل وفاست مپرس ازگناه او

ما عاجزان ز کنج خموشی‌کجا رویم

آسوده‌ایم ناله صفت در پناه او

زبن قامتی که حلقهٔ تسلیم بیخودی‌ست

دامی فکنده‌ایم به راه نگاه او

آهسته رو که بر دل موری اگر خوری

گردی غبار خاطر خال سیاه او

چندانکه می‌شود نظر همتت بلند

دارد عروج آینهٔ بارگاه او

گر تار و پودکارگه عشق پروری

جز پنبه‌زار وهم ‌کتان نیست ماه او

بیدل اگر به عشق‌کند دعوی وفا

غیر از شکست رنگ چه باشد گواه او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در بیان عشق و دلدادگی سروده شده و به تأثیر عواطف و احساسات عاشقانه بر زندگی انسان اشاره دارد. شاعر از درد و رنجی که عشق به همراه دارد سخن می‌گوید و به زیبایی‌های عشق و قدرت آن در تغییر زندگی اشاره می‌کند. او همچنین به ناامیدی‌ها و مشکلاتی که عاشقان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند پرداخته و نشان می‌دهد که عشق به مثابه یک چالش سخت، انسان را به درک عمیق‌تری از خود و جهان پیرامونش می‌رساند. در نهایت، شاعر به وفای عاشقانه و چالش‌های آن تأکید می‌کند و می‌پرسد که آیا عشق تنها به شکست و بی‌وفایی منتهی نمی‌شود.