نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۷۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

منفعلم برکه برم حاجت خویش از برتو

ای قدمت بر سر من چون سر من بر در تو

آینهٔ‌کون و مکان حیرت سیر چمنت

ساغر رنگ دو جهان حسرت گرد سر تو

تاب جمال تو ز کس راست نیاید ز هوس

حلقهٔ گیسوی تو بس چشم تماشاگر تو

محرم آن لعل نشدکام تمنای‌کسی

غیرتبسم‌که برد چاشنی از شکرتو

رنگ تو آشفته چوگل در چمن آرزویت

موج تو غلتان چوگهر در طلب‌گوهر تو

صبح برد تا به کجا پایه ز قطع نفسش

وانشود زین هوسی چند ره منظر تو

نُه فلک ازگردش سرگشته به خمیازه سمر

همت ظرف که کشد بادهٔ بی‌ساغر تو

سعی طلب بی سر و پا جادهٔ تحقیق رسا

سبحه صفت آبله‌ها خفته برون در تو

خط حساب من و ما راه گشاید ز کجا

صفر نماید به نظر نقطه‌ای از دفتر تو

بیدل از افسون سخن بلبل باغ چه‌گلی

رنگ چمن می‌شکند بوی بهار از پر تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت وجود معشوقش اشاره می‌کند و از او خواسته‌ای دارد. او خود را در برکه‌ای از عشق و دلتنگی می‌بیند و معشوق را به آینه‌ای از هستی تشبیه می‌کند که مایه حیرت و شگفتی اوست. زیبایی معشوق آن‌قدر بی‌نظیر است که هیچکس قادر به تحملش نیست و تنها لبخند او می‌تواند از تلخی‌ها بکاهد. رنگ و زیبایی‌اش به گل و چمن شباهت دارد و اوج اشتیاق شاعر برای وصال او در هر بیت مشهود است. شاعر به تاثیر و قدرت نفوذ معشوق اشاره کرده و درباره تلاش بی‌وقفه‌اش برای یافتن مسیر به سوی او صحبت می‌کند. در نهایت، احساسات عمیق و عشق نافذ او را نسبت به معشوق به تصویر می‌کشد.