نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۹۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی‌گویم قیامت جوش زن یا شور توفان شو

ز قدرت دست بردار آنچه بتوانی شدن آن شو

برآر از عالم تمثال امکان رخت پیدایی

تو کار خویش‌ کن گو خانهٔ‌ آیینه ویران شو

جمال بی‌نشان در پردهٔ دل چشمکی دارد

که در اندیشهٔ ما خاک‌گرد و یوسفستان شو

جنون از چشم زخم امتیازت می‌کند ایمن

بقدر بوی یک‌ گل از لباس رنگ عریان شو

به بیقدری ازبن بازار سودی می‌توان بردن

گرانی سنگ میزان کمالت نیست ارزان شو

درین محفل به اظهار نیاز و ناز موهومی

هزار آیینه است از هرکجا خواهی نمایان شو

طریق عشق دشوارست از آیین خرد بگذر

حریف کفر اگر نتوان شدن باری مسلمان شو

ز گیر و دار امکان وحشتی تا کنج زانویی

به فکر چین دامن گر نمی‌افتی گریبان شو

هزار آیینه چون طاووس می‌خواهد تماشایت

بقدر شوخی رنگی که داری چشم حیران شو

به بزم جلوه‌پیمایی حیا ظرفی دگر دارد

حباب این محیطی در گشاد چشم پنهان شو

ز ساز محفل تحقیق این آواز می‌آید

که ای آهنگ یکتایی ازین نُه پرده عریان شو

گر از سامان اقبال قناعت آگهی بیدل

به کنج چشم موری واکش و ملک سلیمان شو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عمق معانی عشق و وجود می‌پردازد. شاعر ابتدا از مخاطب می‌خواهد که از قدرت خود دست بردارد و به حقیقت وجود خود برسد. او به زیبایی‌های پنهان اشاره می‌کند و می‌گوید که چیزهای ناشناخته در دل آدمی وجود دارد. جنون عشق را به عنوان یک حسن معرفی می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که در دنیای مادی تنها باید از چیزهای واقعی بهره برد و از وابستگی‌های ظاهری دوری کرد. شاعر عشق را راهی دشوار می‌داند و از مخاطب می‌خواهد که از عقل خود فراتر رود. او تأکید می‌کند که در زندگی باید با تمرکز و نگرشی عمیق‌تر به حقیقت نگاه کرد و از رخدادهای سطحی دور شد. در نهایت، او تشویق می‌کند که خود را در دنیای عشق و حقیقت جستجو کنند و به عمق وجود خود برگردند.