نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۸۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس که یادِ قامتت بر باد داد اجزای سرو

نالهٔ قمری شد آخر قدکشیدن‌های سرو

چیدنِ دامن درین‌ گلشن‌ گلِ آزادگی است

کیست تا فهمد زبانِ عافیت ایمای سرو؟

مطلبِ آزادگی‌ها پُربلند افتاده‌است

عالمی خَم شد به فکرِ بارِ ناپیدای سرو

باغبانان قدرِ آزادی ندانستند حیف

ناله بایستی درین گلشن نشاندن جای سرو

باده را در دامنِ مینا بهاری دیگر است

آب دارد آبرو تا می‌رود در پای سرو

شعلهٔ ادراک، خاکستر‌‌‌کلاه افتاد‌ه‌است

نیست غیر از بالِ قمری پنبهٔ مینای سرو

بس که موزونان‌ز شرمِ قامتت ‌گشتند آب

صورتِ فو‌ّاره باید ریخت از اجزای سرو

اینقدر رعنا نمی‌بالد نهالِ این چمن

سایهٔ نخلِ کِه افتاده‌ست‌بر بالای سرو؟

پای‌در زنجیر، دورش، گفتگو، آزادگی

بیدل این سطرِ تکلف نیست جز انشای سرو!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و بزرگی قامت سرو که نماد آزادی و رهایی است، می‌پردازد. او بیان می‌کند که ناله‌ی قمری (پرنده) به خاطر زیبایی‌های سرو به وجود آمده و آزادگی در این گلشن به معنای اهمیت و ارزش آزادی است. همچنین او انتقاد می‌کند که باغبانان به زیبایی و ارزش آزادی سرو توجهی ندارند. شاعر به قدرت و جلوه‌ی مینا و باده اشاره دارد و بیان می‌کند که سایه نخل بر سرو افتاده و حرمت آزادی را زیر سوال می‌برد. او به این نتیجه می‌رسد که درک واقعی آزادگی و زیبایی گاهی از فهم انسان‌ها دور است و این احساسات نمی‌توانند در قالب کلمات به درستی بیان شوند. در نهایت، شاعر تاکید دارد که این شعر بدون تکلف، تجلی آزادگی سرو است.