غزل شمارهٔ ۲۵۹۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از بسکه ضعف طاقت بوسید روی زانو
خط جبین غلط خورد آخر به موی زانو
آبم درین ادبگاه از شرم غفلت شرم
سر بر هوا نشاید تسلیم خوی زانو
کو معبد حضوری کز ما برد رعونت
صد حیف پیرگشتیم در جستجوی زانو
هر جلوه را درین بزم آیینه است منظور
تمثال دل مجوبید نادیده روی زانو
شکر قد دوتایم امروز فرض گردید
عمریست میکشیدم گردن به سوی زانو
مشق دبیر اسرار چندین نشست دارد
اما نمیتوان خواند حرف مگوی زانو
چون برگ گل به یادت یک صبح غنچه بودم
شد عمر در جبینم خفتهست بوی زانو
زین فکرهای باطل چیزی نمیگشاید
گیرم فتاده باشم سر درگلوی زانو
بیحاصلان سرا پا اندوه در کمینند
چیزی نروید از بید جز آرزوی زانو
تغییر وضع تسلیم بر غنچه هم ستم کرد
یارب پی چه راحت گشتم عدوی زانو
بیدل چو موج گوهر در فکر خوبش خشکم
پیشانیام قدح زد اما به جوی زانو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تفکرات عمیق شاعر درباره زانو به عنوان نماد تسلیم و شرم میپردازد. شاعر در پیوند با زانو احساس ضعف و خضوع میکند و این حس را در قالب زیباییهای کلامی و تصاویری نظیر معبد و گل به نمایش میگذارد. او به یادآوری ایامی میپردازد که جوانی و شکوفایی داشته و حالا در جستجوی معنا و هویت خود در زندگی است. در نهایت، شاعر از بیثمری افکار منفی و ناامیدی در زندگی سخن میگوید و به نوعی از تغییر و چالشهای پیش رو ابراز نگرانی میکند. شعر تماماً حاکی از عواطف عمیق و گاه غمانگیز شاعر است.