نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۹۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

بر شعله تا چند نازیدن‌کاه

در دولت تیز مرگی‌ست ناگاه

صد نقص دارد ساز کمالت

چندین هلال است پیش و پس ماه

در فکر خویشیم آزادگی کو

ما را گریبان افکنده در چاه

یارب چه سحر است افسون هستی

از هیچ بودن‌کس نیست آگاه

بر غفلت خلق خفت مچینید

منظور نازست آیینهٔ شاه

دل صید عشق است محکوم‌ کس نیست

الحکم لله و الملک (لله)للاه

عمری تپیدیم تا خاک گشتیم

فرسنگها داشت این یک قدم راه

از صبح این باغ شبنم چه دارد

جز محمل اشک بر ناقهٔ آه

بر طبع آزاد ظلمست الفت

تا عمر باقیست عذر از نفس خواه

ای ناله خاموش در خانه‌کس نیست

یک حرف گفتیم افسانه کوتاه

بیدل چه گویم از یأس پیری

چون شمعم از صبح روز است بیگاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دنبال تأملاتی عمیق درباره زندگی و وجود انسان است. شاعر به ناپایداری و گذرا بودن زندگی اشاره کرده و یادآور می‌شود که در میان زیبایی‌ها و ظواهر، حقیقتی عمیق‌تر نهفته است. او به فریبندگی‌های دنیای مادی و غفلت انسان‌ها از حقیقت هستی می‌پردازد و از عشق به عنوان مقصد نهایی یاد می‌کند. شاعر با تصاویری از مرگ و زندگی، به ناکامی‌های انسانی اشاره می‌کند و نیز به آزادگی و جستجوی معنا در زندگی. در نهایت، از یاس و ناامیدی در پیری می‌گوید و یادآور می‌شود که در مسیر زندگی، انسان‌ها به دلتنگی و محقق نشدن آرزوها دچار می‌شوند. هشداری درباره گذر زمان و ضرورت توجه به حقیقت وجود در این دنیای فانی.