غزل شمارهٔ ۲۶۱۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
به غبار این بیابان نه نشان پا نشسته
به بساط ناتوانی همه نقش ما نشسته
سر راه ناامیدی نه مقام انتظار است
دل بینوا ندانم به چه مدعا نشسته
ز هجوم رفتگانم سر و برگ عافیت کو
که صدای پا به گوشم چو هزار پا نشسته
به چه دلخوشی نگریم ز چه خرمی نسوزم
که در انجمن چو شمعم ز همه جدا نشسته
چو حباب عالمی را هوس کلاهداریست
به دماغ پوچ مغزان چقدر هوا نشسته
به غرور هستی ای صبح مگذر درین گلستان
که صد آینه به راهت نفس آزما نشسته
ره ناله نیست آسان به خیال قطع کردن
که نی از گره درین ره به هزار جا نشسته
به سجود آن دو ابرو نه من وتو سر به خاکیم
به عروج آسمان هم مه نو دو تا نشسته
گل زخم ناوک او چقدر بهار دارد
که چو حلقه بر در دل همه دلگشا نشسته
چو بهکام نیست دنیا چه زنیم لاف ترکش
نتوان نشاند دامن به غبار نانشسته
مکش ای سپهر زحمت به تسلی مزاجم
که به صد تحیر اینجا نگهی ز پا نشسته
چه تأملست بیدل پر شوق برفشانیم
که غبارها درین ره به امید ما نشسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حس ناامیدی و تنهایی در زندگی انسانها اشاره دارد. شاعر با بیان تصاویری از غبار بیابان و نشانههای ضعف، به جستجوی امید و سرخوشی میپردازد. او از دلهای شکسته و یاد رفتگان حرف میزند و میگوید که در این دنیا، انسانها به رغم تلاش و زحمت، همچنان دچار سردرگمی و تنهایی هستند. احساس انتظاری و دردی که از عدم تحقق امیدها ناشی میشود، در این شعر به وضوح حس میشود. شاعر به زیبایی درک عمیق خود از زندگی را با تصاویری دلانگیز و پرمغز نشان میدهد و در نهایت تأکید بر این دارد که باید حتی در سختیها به دنبال امید و نور زندگی بود.