نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

چو شمع یک مژه وا کن ز پرده مست برون آ

بگیر پنبه ز مینا قدح بدست برون‌ آ

نمرده چند شوی خشت خاکدان تعلق

دمی جنون‌ کن و زین دخمه‌های پست برون آ

جهان رنگ چه دارد به جز غبار فسردن

نیاز سنگ کن این شیشه از شکست برون آ

ثمر کجاست در این باغ‌ گو چو سرو و چنارت

ز آستین طلب صدهزار دست برون آ

منزه است خرابات بی‌نیاز حقیقت

تو خواه سبحه‌شمر خواه می‌پرست برون آ

قدت خمیده ز پیری دگر خطاست اقامت

ز خانه‌ای‌ که بنایش‌ کند نشست برون آ

غبار آن‌ همه محمل به‌دوش سعی ندارد

به پای هرکه از این دامگاه جست برون آ

امید و یاس وجود و عدم غبار خیال است

از آنچه‌ نیست مخور غم از آنچه هست‌ برون آ

مباش محو کمان‌خانهٔ فریب چو بیدل

خدنگ نازشکاری ز قید شست برون آ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دعوت و تشویق به خروج از محدودیت‌ها و تنگناهای زندگی می‌پردازد. او از تصویر شمع و مژه برای بیدار شدن و دیدن جهان فراتر از پرده‌ها استفاده می‌کند. شاعر به یادآوری می‌کند که تعلقات مادی نباید مانع از تجربه زندگی حقیقی شوند و باید از دنیای مادی فراتر رفت. او بر این باور است که زندگی فراتر از غبار و سرماست و باید از تمامی موانع و افسوس‌ها رها شد. در نهایت، شاعر از ما می‌خواهد که به دنبال حقیقت و آزادی باشیم و از قید و بندهای دنیوی بگریزیم.