غزل شمارهٔ ۲۶۳۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای نفس مایه درین عرصه چه پرداختهای
نقد فرصت همه رنگست و تو در باختهای
صفحه آتش زدهای ناز چراغان چه بلاست
تا به فهم پر طاووس رسی فاختهای
کاش از آینه کس گرد سراغت یابد
محمل آرا چو سحر بر نفس ساختهای
بیش ازین فتنهٔ هنگامهٔ اضداد مباش
چه شررها که نه با پنبه در انداختهای
اینقدر نیست درین عرصه جهاد نفست
قطع کن زحمت تیغیکه تواش آختهای
دهر تاراجگه سیل و بنای تو حیات
ای ستمکش نگهی خانهکجا ساختهای
عمر در سعی غبار جسد افشاندن رفت
آخر ای روح مقدس ز کجا تاختهای
نقش غیر و حرم عشق چه امکان دارد
صورتتوست در آن پردهکه نشناختهای
گردباد آن همه بر خویش نچیند بیدل
در خور گردش سر، گردنی افراختهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تأمل در وضعیت نفس و وجود انسانی میپردازد. او میسازد که نفس چه کارهایی در زندگی انجام داده و از فرصتهای موجود چه بهرهای برده است. با اشاره به عناصر شعری و نمادهای مختلف، مانند طاووس و فاخته، احساس تنهایی و عذاب را برای سعی در درک خود و زندگی ابراز میکند. شاعر به نفس میگوید که بافتهها و دردها را رها کند و خود را از دغدغههای دنیا آزاد کند. همچنین بر اهمیت شناخت و مفهوم عشق تأکید دارد و در نهایت، بر غیرت و تمایز انسان در مواجهه با چالشهای زندگی اشاره میکند.