نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۴۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر به‌گردون می‌کشی‌ گردن و گر در سجده‌ای

از تو تا گل کرده است الله‌اکبر سجده‌ای

خم چرا باید شدن باری اگر بر دوش نیست

زندگی دارد بلایی کاین قدر در سجده‌ای

هرزه بر خود چیده‌ای ای محو اسباب غرور

یکسر مو گر ز و هم آیی فروتر سجده‌ای

همچو اشکم مایل آن آستان اما چه سود

عشق می‌گوید ادب کن جبههٔ تر سجده‌ای

بر در دل چون نفس بوسی نشست ای نفس داغ

زحمت این آستانی بسکه لنگر سجده‌ای

هر طرف لبیک و ناقوس از تو بیتاب خروش

ای‌گزند کعبه و دیر از چه نشتر سجده‌ای

جرات پرواز خاکت را به‌گردون برده‌است

ورنه هرگه می‌کشی سر در ته پر سجده‌ای

سرکشی چون شمع‌، شبگیر غروری بیش نیست

می‌رسی تا صبحدم جایی که یکسر سجده‌ای

گر خم اندیشه‌ات بیدل گریبانی کند

می‌شود روشن ‌که خود محرابی و در سجده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ی تواضع و بندگی انسان در برابر خداوند است. شاعر به تأمل در اهمیت سجده و عبودیت می‌پردازد و می‌گوید که هرچند انسان ممکن است از لحاظ ظاهری به مقام‌های بلند برسد، اما در حقیقت، باید خاضع و فروتن باشد. او اشاره می‌کند که غرور و وابستگی به دنیا، ارزش انسان را کاهش می‌دهد و در نهایت، سجده و اطاعت از خداوند تنها راه رهایی از این بلایا است. همچنین، خودشناسی و درک مقام انسانی در نزد خداوند، با سجده و عبادت مرتبط است. شاعر به زیبایی می‌گوید که هر چه به سمت خدا برویم، باید با ادب و خضوع بیشتری در پیشگاه او حضور پیدا کنیم.