نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۳۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

این ‌چه طاووسی نازست که اندوخته‌ای‌؟

پای تا سر همه چشمی و به خود دوخته‌ای

برق نیرنگ به این جلوه قیامت دارد

شعله در پردهٔ سنگ است و جهان سوخته‌ای

رونق چار سوی دهر ز کالای دلست

کو دکانی ‌که تو این آینه نفروخته‌ای

صوف و اطلس به نظر تار تحیر دارد

پنبه‌ای چند که بر دلق گدا دوخته‌ای

فطرت آب است ز اظهار کمالی‌ که تراست

صنعت شیشه‌گران عرق آموخته‌ای

آتش منفعل روز زمینگیر حیاست

لاله گل کرد چراغی ‌که تو افروخته‌ای

بیدل اندیشهٔ طور و شجر ایمن چند

آتشی نیست درین جا تو نفس سوخته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت فردی می‌پردازد که مانند طاووسی ناز و چشم‌نواز است. شاعر از نیرنگ و ظاهری زیبا صحبت می‌کند که در حقیقت، باطن آتشین و سوخته‌ای دارد. او به رونق و کالاهای دل اشاره می‌کند و از این می‌پرسد که آیا دکانی برای فروش این زیبایی وجود دارد. همچنین به تضاد میان زیبایی و فقر اشاره می‌شود، جایی که زیبایی‌های گران‌قیمت به نظر می‌رسند اما در اصل بی‌پول هستند. شاعر می‌گوید که این زیبایی در فطرت فرد وجود دارد و به طور کلی بیانگر درد و رنجی است که در وجود او نهفته است. در نهایت، شعر به احساسات عمیق و درونی که فرد تجربه می‌کند، می‌پردازد و به نوعی نقش آتش وجود و نفس سوخته او را توصیف می‌کند.