غزل شمارهٔ ۲۶۴۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر همه رفتی چو ماه از چرخ برتر سجدهای
تا ز پیشانی اثر داری برآن در سجدهای
بندگی را در عدم هم چاره نتوان یافتن
خاک اگرکشتی همان از پای تا سر سجدهای
لوح اظهار اینقدر تهمت نقوش عاجزی ست
ای همه معنی به جرم خط مسطر سجدهای
دام تکلیف نیاز توست هرجا منزلیست
یعنی از دیر و حرم تاکوی دلبر سجده ای
تا نگردد جبهه فرش آشیان نیستی
چون نماز غافلان سیلی خور هر سجدهای
ناله داری سرکشی کن از طلسم خود برآ
ای نمازت ننگ غفلت بر مکرر سجدهای
خاکگردیدی و از وضعت پریشانی نرفت
جمع شو از آبگردیدن که ابتر سجدهای
در ضعیفی رشتهٔ ساز رعونت بیصداست
از رگگردن غباری نیست تا در سجدهای
اوج عزت زیردست پایهٔ عجز است و بس
سرنوشت جبههٔ نیکان شدیگر سجدهای
بینیازیها جبین میمالد اینجا بر زمین
ای ز خود غافل نگاهی تا چه جوهر سجده ای
هم ز وضع اشک خود بیدل غبار خویشگیر
کزگریبان تا برون آوردهای سر سجدهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درک مفهوم بندگی و عرفان در رابطه با سجده و عبودیت اشاره دارد. شاعر در ابیات مختلف بر اهمیت سجده به عنوان نمادی از تواضع و نیاز به خداوند تاکید میکند. او بیان میکند که حتی در شرایط ضعف و عدم، بندگی واقعی در سجده نمود پیدا میکند. شاعر به مفهوم عجز و نیاز در بندگی اشاره میکند و بیان میدارد که در سجده، انسان باید از غفلت و خودپرستی فاصله بگیرد. به طور کلی، شعر به پیوستگی اساسی بین عبودیت، سجده و شناخت واقعی خود انسان در برابر خداوند میپردازد.