غزل شمارهٔ ۲۶۵۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن
داد عجز ما ندهد سعی هیچ مشغلهای
دسترنج کس نشود مزد پای آبلهای
شب خیال آن نگهم گفت نکتهها که کنون
صدفغان ادا نکند شکر سرمهسا کله ای
غوطه در محیط زند تا حباب باده کشد
در شکست ساغر دل خفته است حوصلهای
محمل ثبات قدم دارد آب و دانه بهم
شمع تا عدم نکند فکر زاد و راحلهای
نیست ز انقلاب نفس عافیت مسلم کس
در زمین عبرت ما ریشهکرد زلزلهای
نیست امتداد نفس بگذر از تامل و بس
بر وجود ما ز عدم خط کشید فاصلهای
چرخ تیغ زن بفسان خاک بارکرده دهان
هر طرف نظر فکنی فتنه زاست حاملهای
ناقه بیصدای جرس نی سراغ پیش و نه پس
میرود بهدوش نفس باد برده قافلهای
بیدل این کلام متین پیش کس مزن به زمین
دارد آن لب شکرینگوهر آفرین صلهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالاتی از ضعف و ناامیدی میپردازد و به چالشها و تضادهای موجود در زندگی اشاره میکند. شاعر بیان میکند که هیچ تلاشی بیفایده نیست و در عین حال نمیتوان از مسائل مختلف زندگی فرار کرد. او به شب و خیال و عشق اشاره میکند و به نمادهایی چون ساغر و شمع پرداخته که نشاندهنده درک لذتها و مشکلات هستند. در نهایت شاعر بر این اعتقاد است که نباید در برابر واقعیتهای زندگی تسلیم شد و باید از تمام تجارب درس گرفت.