غزل شمارهٔ ۲۶۵۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
عرق ربز خجالت میگدازد سعی بیتابی
ندارم مزرع امید اما میدهم آبی
درین دریا بهکام آرزو نتوان رسید آسان
مه اینجا بعد سالی میکشد ماهی به قلابی
خجالت هم ز ابرام طبیعت برنمیآید
حیا را کرد غواص عرق مطلوب نایابی
گهی فکر تعینگاه هستی میکنم انشا
سر و کارم به تعبیر است گویا دیدهام خوابی
خم تسلیم، قرب راحت جاوید میباشد
به ذوق سجده سر دزدیدهام در کنج محرابی
قناعت پرور اینگرد خوانیم از ضعیفیها
غنیمت میشمارد رشتهٔ ما خوردن تابی
ز فکر خودگریزان رفت خلق نارسا فطرت
بر ناآشنا سیر گریبان بود گردابی
تلاش حرص هم سرمایهٔ مقدور میخواهد
دماغ ما ز خشکی داغ شد، ای دردسر خوابی
برو درکربلا دیگر مپرس از رمز استغنا
شهید ناز او از تیغ میخواهد دم آبی
نوایی گل نکرد از پردهٔ ساز نفس بیدل
ز هستی بگسلم شاید رسد تاری به مضرابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق انسان در مواجهه با ناکامیها و آرزوها پرداخته است. شاعر از خجالت و بیتابی خود سخن میگوید و از نداشتن امید در زندگی و تلاش برای دستیابی به آرزوها در دنیایی پر از دشواریها و ناامیدیها سخن به میان میآورد. او همچنین به محدودیتهای طبیعی و انسانی اشاره میکند و نتایج ناشی از حرص و حسرتها را در زندگی بررسی میکند. در نهایت، شاعر به تضرع و درخواست آرامش از ذات خداوند میپردازد و به امید یافتن آرامش در عالم هستی، تزلزل در زندگی و مسائلی از قبیل قناعت و تسلیم را مورد توجه قرار میدهد. این شعر در کل به تلاشی دیرینه برای رسیدن به حقیقت و معنای زندگی اشاره دارد.