غزل شمارهٔ ۲۶۵۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در پردهٔ هر رنگ کمین کرده شکستی
داده است قضا کارگه شیشه به مستی
بر نقش خیال تو و من بسته شکستی
از هر دو جهان آن طرف آینه بستی
عمریست بهار دل فردوس خیال است
گل تخت چمن بارگه غنچه نشستی
خجلتکش نومیدیام از هستی موهوم
کو آنقدرم رنگ که آرد به شکستی
فطرت چقدر گل کند از پیکر خاکی
کردند بلند آتشم از خانهٔ پستی
هر چند که اقبال کلاهم به فلک سود
بیخاک شدن نقش مرا نیست نشستی
کاری دگر است آنچه دلش حاصل جهد است
این مزد مدان وعدهٔ هر آبله دستی
از معبد نیرنگ مگویید و مپرسید
ماییم همان سایهٔ خورشید پرستی
گل کن به نم جبهه غباری که نداری
درکشور اوهام چه بندی و چه بستی
هشدار که در عرصهٔ همت نتوان یافت
چون سعی گذشتن ز نشان صافی شستی
بیدل اثر سعی ندامت اگر این است
آتش به دو عالم فکن از سودن دستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعاتی مانند عشق، خیال، و تضاد بین واقعیت و آرزوها میپردازد. او بیان میکند که در هر رنگ و طرح، نشانههایی از شکست وجود دارد و شاید این شکست ناشی از سرنوشت باشد. خیال و تصویر او و معشوقش به هم پیوستهاند و در جهانی دیگر به هم وصل هستند. شاعر از ناامیدی و خجلت احساس میکند و به دنبال رنگ و زیبایی است که بتواند شکافهایش را پر کند. او به سرنوشت و تقدیر خود اشاره میکند و اینکه علیرغم تلاشها، آثاری از ناپایداری و جدایی در زندگیاش وجود دارد. او معتقد است که نتیجه واقعی تلاش درک درستی از زندگی و خودآگاهی است و از نیرنگها و فریبها دوری میکند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که تلاشهای واقعی و خالصانه قابل مشاهده است و نباید به ظواهر فریبنده توجه کرد.